من خسته ام از اشکها و لبخندها

و از انسانهایی که می خندند و می گریند

و از اندیشه کردن که چه پیش خواهد آمد

برای مردمی که می کارند و درو می کنند

من خسته ام از روزها و ساعتها

و از جوانه های خشک و گلهای نازا

من خسته ام از آرزوها و رویاها و قدرت ها

و از همه چیز مگر از 

خــــــــــــــواب