نشانی....


  • نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

  • ...........

     به محض اینکه احساس کردین غرورتون بازیچه کسی شده، کوله بار آرزوهاتونو بردارین و بزنین به چاک! داغ زانو

    زدنتون رو به دل هر کی که با غرورتون بازی می کنه بزارین.....

    گاهی

     گاهی وقتی کسی از زندگیتان می رود دارد به شما لطف می کند؛ او فضایی خالی

     

    به جا میگذارد برای کسی که لیـــــــاقــــــت آنجا بودن را داشته باشد…...

    من و تو


    من و تو شباهت های متفاوتی باهم داریم:

     

    هر دو شکستیم؛ تو قلب مرا، من غرورم را

     

    هر دو رقصیدیم؛ تو با دیگری، من با سازهای تو

     

    هر دو بازی کردیم؛ تو با من، من با سرنوشتم

     

    و در آخر هر دو پی بردیم

     

    تو به “حماقت” من، من به “پست” بودن تو

     

    آری، این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر میشود