آه کبوتر ها
من گمان میكردم
دوستی همچون فصلی سرسبز
چار فصلش همه آراستگی ست
من چه میدانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه میدانستم
سبزه میپژمرد از بی آبی
سبزه یخ میزند از سردی دی
من چه میدانستم
من چه میدانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه میدانستم
سبزه میپژمرد از بی آبی
سبزه یخ میزند از سردی دی
من چه میدانستم
دل هركس دل نیست
قلب ها بی خبر از عاطفه اند
و چه رویاهایی
كه تبه گشت و گذشت
و چه پیوند صمیمیت ها
و چه رویاهایی
كه تبه گشت و گذشت
و چه پیوند صمیمیت ها
كه به آسانی یك رشته گسست
چه امیدی، چه امید؟
چه نهالی كه نشاندم من و بی بر گردید
دل من میسوزد
چه نهالی كه نشاندم من و بی بر گردید
دل من میسوزد
كه قناری ها را پر بستند
كه پر پاك پرستوها را بشكستند
و كبوترها را
و كبوترها را
آه كبوترها را.
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۱ ساعت 15:27 توسط رهگذر
|
با سلام